بازهم مثل همیشه یه روز صبح قرمان داستان ما از بوی نا مطبوعی که میومد از خواب پا میشه تا چند دقیقه چیزی یادش نمیومد و دنبال بو میگشت تازه یادش افتاد از دست خر و خر های اصغر دیشب جورابش رو کرده بود تو گوش هاش خلاصه جورابها رو که در آورد دید اصغر داره صداش میزنه : اککککبر نموخوای بیدار بشی 30 ساعته ( همون 3 ساعت ) دارم صدات میکونم خاک بر سرت باید بریم بازار هندووانه هارو بجیریم تا شب بفوروشیم بیلند شوووووو !
اکبر : باشه بابا باشه مجه تو دیشب گذاشتی من کپه مرگمو بیذارم ؟ اینگدر خر و پف میکنی که آدم فیکر میکنه به آدم حمله شده با چند تا فیل و ببر ! یا خدای نکرده یه افغانی با این تر تر کنا هست ؟ میدونی چیه ؟!!!
اصغر : آره به اونا میگن دریل تراکتوری !!
اکبر : آهان با اون دریل و تراکتور داره میاد رو آدم تا آدمو سوراخ کنه !
اصغر : حالا بمیر،گبورا صیبانه ( صبحانه ) بخور تا بریم اوکی ؟ اکبر هم میگه اوکی گلدیم !
لوکیشن بعدی :
ساعت 2 بعد از ظهر یکی از خیابانهای ظفر
اصغر مشغول رانندگی با وانت قراضه و داد زدن پشت بلند گو ، اکبر هم پشت وانت نشسته در حال خوردن نون و پنیر و هندوانه و نوشابه !
آی بودو هندونه داریم هندونه های شیرین قند عسل خوشگل من فدات بشم زنبیل و بردارو بیار ، آتیش زدم به مالم گور بابای عیالم ، دمپایی پاره بیار جوجه ببر!!!!!!
که در همین لحظه اکبر که از سقف دولا شده بود با مشت چنان میزنه تو دهنه برادرش و میگه احمق این جمله ماله چند سال پیش بود که پلاستیک میفروختیم !
اصغر هم میگه آهان ولی یابو این چی طرزه تذکر دادنه فیکر کردم تصادف کردیم ! حالا چقدر از هندوانه ها مونده ؟
کلی مونده بابا اینجا کسی هندوانه نمیفهمه چیه ! اینا کمتر از کیوی نمیدونن چیه ، باید بریم تو جاده بهشت زهرا بساط کیم اینارو !
بفروشیم !
لوکیشن بعدی :
جاده بهشت زهرا ساعت 5 غروب
اکبر کمی رنگ و روغن به یک نصفه هندوانه زده تا رنگ و لعابش هر بیننده ای رو وادار کنه به جای پدال گاز پاهاش رو بگذاره رو پدال ترمز ، وانت هم 300 متر جلوتر ایستاده و اصغر مشغول فروش هندوانه ها به مشتری !!!!!
لوکیشن بعدی :
خواب ، خر و خر ، جوراب و بوی گند گاز معده و دوباره صبح و دوباره هندوانه !!!!
، و این بود امرار معاش دو برادر که مطمئنا سالها به همین شغل مشغول خواهند بود و اگر تغییر شغل دادند حتما شما رو در جریان میگذاریم .
با تشکر ( تحریریه چرند و پرند )